ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1587
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كه دامنهء حدود و ثغور ايالتها ، و نفوذ حكومتها بر حسب تمايل و دلخواه شاه و به فرمان وى تغيير مىيافته ؛ به سخن ديگر بزرگ يا كوچك مىشده است . و نكتهء ديگرى كه نيز بدان توجه يافتهام اينكه غالب ولايات و ايالات بر حسب وجود عوامل طبيعى از قبيل كوههاى بلند ، يا دشتهاى گسترده دامن و يا تأثيرات دگرگونى آب و هوا از هم جدا و مشخص مىشدهاند . نيژر Niger كه اصفهان را اكباتان دانسته دچار اشتباه شده ، و نيز نوشته بطلميوس و پلين Pline و استرابن Strabon در مورد اينكه آسپا Aspa واقع در سرزمين پارت ، و سى و شش درجه شهر اصفهان بوده قابل قبول نيست ، زيرا باور نمىتوان كرد كه مرز اصفهان آن قدر در شمال پيش رفته باشد . اما شهر اسپادانا Aspadana كه اين جغرافى دانان معروف از آن ياد كردهاند و موقعش را سى و سه درجه دانستهاند مىتواند اصفهان باشد زيرا موقع شهر اسپادانا با اصفهان بيش از چهل دقيقه اختلاف ندارد . ميان مورخان ايران و عرب بر سر اصل و تاريخ بناى اين شهر اختلاف زياد در ميان است . برخى مىگويند اصفهان را هوشنگ نبيرهء نوح آدم ثانى بنا نهاده ، و وى را دومين پادشاه ايران و از نسل نهم نوح مىدانند . بعضى نيز بر اين اعتقادند كه اين شهر را يهودا يكى از رؤساى اسباط دوازدهگانه قوم يهود ساخته است ، و دليل اين تصور را نام قديمى شهر كه داراليهود بوده مىدانند . اما ابو الفرج مصنف تاريخ عرب كه زادگاه و وطنش اصفهان بوده وجه تسميهء بهترى كه بيشتر به حقيقت نزديك مىنمايد اظهار مىكند . وى مىگويد اصفهان در زمان قديم از به هم پيوستن دو ديه يكى كهنه به نام جى ، و ديگرى نوبه اسم اليهوديه در وجود آمده است . ديه كهنهء جى را اسكندر ساخته و ديه نو را يهوديانى بنا كردهاند كه بخت النصر - فرخنده روى - آنان را به اسارت به ايران آورده است . همين مصنف مىگويد بيشتر اسيران يهودى كه صنعتگران و پيشهورانى ماهر بودند چون آب و هواى محل را مساعد و سازگار ديدند به ساختن اين ديه آغاز نهادند ، و آن را به ياد ديار خود يهوديه ناميدند . اما چنانكه در اول اين كتاب آوردم سختهترين و مقبولترين گمان اين است كه اصفهان از دو ديه نزديك به هم كه به مرور زمان توسعه يافتهاند و به هم پيوستهاند در وجود آمده است . رسم محققان و مصنفان مشرق زمين بر اينست كه با دقت و وسواس زياد زايجه و طالع هر شهر را معين مىكنند . بر اين اساس طالع اصفهان را در قوس يافتهاند ، و